جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۳ - 21:22

انسان و ماهیت جهان

 

شاید اولین مسئله ای که انسان را درگیر خود کرده و همچنان می کند، این باشد که ماهیت جهان چیست؟ چگونه بوجود آمده؟ همیشه وجود داشته یا آن را خالقی خلق کرده است؟ از چه موادی ساخته شده؟ چگونه تغییر می کند و ... .

در این سری مقالات به این موضوع از منظر برخی متفکران خواهیم پرداخت و دیدگاه فلاسفه را در این باره بررسی خواهیم کرد.

در ضمن باید توجه داشت که در این مطالب قصد تبلیغ یا نقد نظریه های فلسفی را نداریم و بیشتر به بیان تاریخچه ای از نظریه پردازی های برخی فلاسفه درباره مسئله جهان خواهیم پرداخت. بهرحال می توان گفت که این فلاسفه و متفکرین هستند که افکار یک ملت یا ملت ها را به جهت خاصی معطوف می کردند و در بسیاری کشورها همچنان تفکرات فلاسفه، حاکم بر طرز فکر و عمل حکومت و مردم آن کشور هاست.

این مطالب بسیار خلاصه هستند و برخی مفاهیم مرتبط نیز به منظور آشنایی بیشتر با فلسفه و فلاسفه در متن آورده شده اند. ضمنا اگر از دوستان کسی هست که آشنایی بیشتر و بهتری با فلسفه دارند و یا مطالبی دارند که مناسب این بحث میباشد، با کمال میل از مطالب و نظرات ایشان استقبال و استفاده خواهیم کرد.

======================

بخش اول

نخستین مردمانی که تاریخ مکتوب آنها در دسترس است، در ارتباط با آغاز و ماهیت چیزها، نظریاتی را ابراز داشته اند. آنها این نظریات را با مذهب خود می آمیختند و نتیجه آنها را توسط افراد روحانی به جوان تر ها آموزش می دادند و آنها نیز این آموخته ها را به فرزندان خود منتقل می کردند.

مثلا در سفر پیدایش گفته شده که "خداوند جهان را در 6 روز از هیچ آفرید. او در این مدت روشنایی و تاریکی، خورشید، ماه، ستارگان، زمین و آب ها و در نهایت چیزهای زنده از جمله بشر را آفرید. وقتی خلق همه آنها تمام شد و مرد و زن در یک باغ زیبا قرار گرفتند، خدا به جهان آمد و در حالی که خوشنود بود در آن به قدم زدن پرداخت".

 

نظریات فلاسفه نخستین یونان (فیلسوفان پیشا سقراطی)

می توان گفت اولین مسئله ای که فیلسوفان نخستین یونان به آن پرداختند، ماهیت جهان بوده است. آنها سعی می کردند به راز آفرینش جهان و آنچه در آن هست پی ببرند. آنان از خود می پرسیدند چه اتفاقی افتاده که چیزهای زیادی در جهان وجود دارد؟!

تالس (حدود 600 ق.م) که در شهر میلتوس (Miletus) در یونان باستان زندگی می کرد، نخستین کسی بود که دراین باره اظهار نظر کرد. او به همسایگانش میگفت که آب همان ماده اولیه و اصلی است که جهان از آن بوجود آمده. او می دید که آب وقتی منجمد می شود، به جامد تبدیل می شود و در اثر گرما بخار شده و به هوا تبدیل می شود. لذا استدلال می کرد که همه چیز از سخت ترین صخره ها تا هوای سبک از آب نشات گرفته اند و در پایان نیز به آب بر میگردند.

کمی بعد، شهروند دیگری از میلتوس به نام آناکسیماندر (Anaximander)، نوشت ماده اولیه ای که هرچیزی در جهان از آن ساخته شده، بر خلاف نظر تالس آب نیست، بلکه توده جانداری است که همه فضا را پر کرده است. او این توده جاندار را "بی نهایت" (Infinite) نامید. او می گفت که در آغاز این توده یک تکه بود و تکه تکه نشده بود، ولی حرکت داشت. این حرکت باعث می شد به سمت بالا و پایین و جلو و عقب و اطراف جابجا شود. ارام آرام قطعه هایی از آن توده جدا شد و در نهایت همه چیزهایی که اکنون در جهان میبینیم بوجود آمدند. او معتقد بود همانگونه که این حرکت ادامه می یابد این تکه های بیشمار مجددا به هم میپیوندند و توده بی نهایت را به وحدت نخستین باز می گردانند.

سومین شهروند میلتوس، آناکسیمنس (Anaximines) از توجیهات دو متفکر قبل قانع نمی شد. او پیشنهاد کرد ماده اولیه که هر چیزی در جهان از آن ساخته شده، هوا است. او دریافته بود که انسانها و حیوانات هوا را تنفس می کنند و قادر به زندگی هستند، و استدلال می کرد که هوا به گوشت، استخوان و خون تبدیل می شود. او ادامه می داد که هوا می تواند به باد، ابر، خاک و سنگ تبدیل شود.

 

"بقیه در ادامه مطلب"


ادامه مطلب

نویسنده : شیرین خوش نظر |
جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۳ - 20:45

فلسفه پیشا سقراطی

فلسفه به عنوان مشغله‌ای متمایز ازالهیات ، نخستین بار در یونان باستان

و تحت لوایی که بعدها فلسفه پیشا سقراطی خوانده شد؛ آغاز گشت.

فیلسوفان پیشاسقراطی نخستین متفکرانی بودند که کوشیدند

تا به جای تفسیر اسطوره شناختی، جهان را به روشی عقلانی توصیف کنند،

و برای ادعاهایشان دلیل ارائه دهند.

کوشش نخستین فیلسوفان برای شناختن جهان،

از آن رو از سخنان پیشینیانشان افتراق داده می‌شود

که آن‌ها در تلاش بودند تا از راه مشاهده و تفکر و واقع‌بینی،

با دور انداختن افسانه‌های دینی و تفسیرهای اساطیری،

و بی‌توسل به خدایان و افسانه ها و نیروهای نامحدود آنان، جهان را بفهمند.

از جملهٔ مشهورترین متفکّران پیش از سقراط می‌توان به تالس، فیثاغورس، هراکلیتوس،

پارمنیدس، دموکریت و پروتاگوراس اشاره نمود؛ که به ترتیب به مکاتب ملطی، فیثاغوری،

افسوسی، الئایی، اتم‌گرایی و سوفسطائی‌گری تعلّق داشتند.

اما این جریان از جهتی دیگر نیز با فلسفهٔ پس از سقراط متمایز است.

پیش از سقراط، فیلسوفان به طور کلی برون‌نگر بودند و تلاش می‌کردند

تا پدیده‌های جهان را توضیح دهند.

فلسفه با سقراط به مسیر تازه‌ای افتاد. انقلاب سقراط، وارد کردن اخلاق در فلسفه،

اخلاق را در کانون توجّه فلسفه قراردادن و تأکید ورزیدن بر فنّ جدل و

استدلال نظری است. و این کار به معنای درون‌نگری، روی تافتن از

جهان خارج و نظر کردن به انسان و خویشتن انسان است.

هدف نخستین فیلسوفان یونانی این بود که برای آنچه که در

طبیعت روی می‌داد، توضیحی طبیعی بیابند. تفکر و فلسفه پیشاسقراطی

از بنیان متفاوت از تفکر پساسقراطی است. در تفکر پیشاسقراطی،

شاهد تمایزی جدی میان جهان و انسان نیستیم.

انسان و جهان با ارسطو از هم جدا می‌شوند.

فلاسفه پیشاسقراطی توجهی به فهم متعارف و عمومی نداشتند

در حالی که موضوعات و مسائل در فلسفه سقراطی

از جزییات روزمره زندگی گرفته می‌شوند.

از بسیاری از فیلسوفان پیشاسقراطی مطلب چندانی

که نوشتهٔ خودشان باشد؛ به‌جانمانده‌است و مورخان صرفآ

بر اساس تعداد محدود نقل‌قول‌ها و برداشت‌هایی که

افلاطون و ارسطو در آثارشان از این فیلسوفان آورده‌اند،

راجع به آن‌ها کسب اطلاع کرده‌اند.

 



نویسنده : شیرین خوش نظر |

آخرین مطالب

آرشیو

دانشنامه مهدویت

مهدویت امام زمان (عج)

لوگوی دوستان

دیگر امکانات